عنکبوت اسطرلاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنکبوت اسطرلاب . [ ع َ ک َ ت ِ اُ طُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نام شبکه ای است در اسطرلاب که بروج و عظام از کواکب ثابته بر آن نگاشته است . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به اسطرلاب شود : رخم چو روی سطرلاب زرد و پوست بر او ز زخم ناخن چون عنکبوت اسطرلاب . مسعودسعد. یا هیچ عنکبوت سطرلاب کس شنید کآب دهن تنید و از آن بند غار کرد. خاقانی . ماند به عنکبوت سطرلاب آفتاب زو ذره های لایتجزا برافکند. خاقانی . صبح چون عنکبوت اسطرلاب بر عمود زمین تنید لعاب . نظامی . نظرش بر فلک تنیده لعاب از دم عنکبوت اسطرلاب . نظامی . عنکبوتی را بر اسطرلاب نیز کو بداند بر فلک یک ذره چیز. عطار. مانند عنکبوت سطرلاب رخنه شد اطباق عنکبوتی این دیده ٔ بی تاب (؟). کمال الدین اسماعیل . عنکبوت این سطرلابست و شاد بی منجم در کف عام اوفتاد. مولوی . بر سطرلابش نقوش عنکبوت بهر اوصاف ازل دارد ثبوت . مولوی .