عنیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنیق . [ ع َ ] (ع اِ) گردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عنق . (اقرب الموارد). ◄ (ص ) دست در گردن یکدیگر اندازنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دو نفر که دست در گردن یکدیگر اندازند، هر یک عنیق اند مردیگری را. (ناظم الاطباء). معانق . (اقرب الموارد).
عنیق . [ ع ُ ن َ ] (اِخ ) (ذات ...) آبیست در نزدیکی حاجر در یک میلی نشناش در طریق مکه از کوفه . (از معجم البلدان ).
عنیق . [ ع ُ ن َی ْ ی ِ ] (اِخ ) مصغر عَناق، و آن جایگاهی است در شعر جریر. (از معجم البلدان ).