واژه جو

عهد الست

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عهد الست . [ ع َدِ اَ ل َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زمان الست . روزی که خداوند خطاب به مردم گفت «اء لست ُ بربکم ». رجوع به الست شود : از گه عهد الست چیره زبان در بَلی ̍ پیش در «لا اله » بسته میان همچو لا. خاقانی . مگر بویی از عشق مستت کند طلبکار عهد الستت کند. سعدی . مقام عیش میسر نمیشود بی رنج بلی بحکم بلا بسته اند عهد الست . حافظ.

معنی عهد الست | واژه جو