واژه‌جو

عهده‌دار شدن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

مأمورشدن، مسئول شدن، تقبل کردن، اقدام کردن، به‌عهده گرفتن، متعهد شدن، مسئولیت را به‌عهده گرفتن، آستین بالا زدن (کردن)، پرداختن، کاری دست کسی را بوسیدن، قبول کردن، قبول زحمت کردن، برذمه گرفتن، مبادرت کردن، سعی کردن پیشقدم شدن، بنیادنهادن، دست زدن به‌کاری مدیریت کردن، اجرا کردن، متعهد شدن، خودرا فدا کردن جسور بودن

معنی عهده‌دار شدن | واژه‌جو