عواری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عواری . [ ع َ / ع َ ری ی ] (ع اِ) ج ِ عاریة [ ی َ / ری ی َ ] .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به عاریة شود.
عواری . [ ع ُوْ وا را ] (ع اِ) درختی است که از آن گردن بندها سازند در مکه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). درختی است که میوه های نورسیده ٔ آن را میگیرند و پس از شکستن و خشک کردن آن، بر باد میدهند و در ظرفهایی به مکه حمل میکنند و به فروش میرسانند و از آن گردن بندها میسازند. (از اقرب الموارد).