عوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ] (اِ. ص.)<BR>۱- میانه سال.<BR>۲- در فارسی به معنای نگهبان، پاسبان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) [ ع. ] (اِ. ص.) ۱- میانه سال. ۲- در فارسی به معنای نگهبان، پاسبان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عوان . [ ع َوْ وا ] (ص ) سخت گیرنده و ظالم و زجرکننده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). رجوع به عَوان شود. ◄ سرهنگ دیوان سلطان . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). رجوع به عَوان شود : بعون اللَّه نه ای معروف و مشهور چو عوانان به قلاشی و رندی . سوزنی .
عوان . [ ع ِ ] (ع مص ) همدیگر را یاری دادن و یاری کردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). مُعاونة. رجوع به معاونة شود.
عوان . [ ع َ ] (اِخ ) شهری است به ساحل بحر یمن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام یک ناحیه ٔ یمانیة. (از معجم البلدان ). ◄ شهری به حبشه . (از دمشقی ).