عودی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عودی . (ص نسبی ) رنگی است مشابه به چوب عود، و آن رنگی باشد سیاه مایل به اندک سفیدی و سرخی . (غیاث اللغات ). رنگی است مایل به سیاهی مانند عود. (آنندراج ). به رنگ یا به بوی عود. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عود شود : کو خیک دل اندوده به قیر و ز درونش تن عودی و مشکی شده دل ناری و مایی . خاقانی . عودی خاک آتشین اطلس کنم زآب و خونی کاین مژه پالود بس . خاقانی . صبح دندان چو مطرا کند از سوخته عود عودی خاک ز دندانْش مطرا بینند. خاقانی . حجله و بزمه ای به زرکاری حجله عودی و بزمه گلناری . نظامی . ◄ نوعی از جامه ٔ ابریشمی که رنگش سیاه باشد. (غیاث اللغات ) : پشت رغبت جامه ٔ عودی بدوش زاغ داد تا چو مجمر پیچدش بوی طرب در دودمان . ملاطغرا (از آنندراج ).
عودی . (اِخ ) نام او محمدبن هارون عودی است . وی محدث بود و از کثیربن یحیی بن مالک و حسن بن علی بن راشد و دیگران روایت کرد. احمدبن حسین بصری مشهور به شعبة از وی روایت کرده است . (از اللباب فی تهذیب الانساب ).