عوذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عوذ. [ ع َ ] (ع مص ) اندخسیدن و پناه بردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ملتجی گشتن و پناه جستن . (از اقرب الموارد). عیاذ. معاذ. معاذة. رجوع به عیاذ و معاذ و معاذة شود. - عوذاً باﷲ منک ؛ پناه میبرم بخدااز تو. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ لازم داشتن و ملازم چیزی بودن . ◄ اقامت کردن با کسی، گویند: عاذت بولدها؛ یعنی با فرزندخود اقامت کرد. ◄ نوزاییده و عائذ بودن آهو و غیر آن . (از اقرب الموارد). عیاذ. رجوع به عیاذ شود.
عوذ. [ ع َ وَ ] (ع اِ) پناه جای . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). ملجاء. (اقرب الموارد). ◄ برگ فروریخته از درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) ناکس و فرومایه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رذل و پست از مردم . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) أفلت منه عوذاً؛ یعنی او را ترسانید و نزد (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)، و یا او را بقصد کشتن زدولی نکشت . (از اقرب الموارد). ◄ آنچه ازسنگ یا ریشه ٔ درخت، که چیزی بر آن بگردد و دور بزند، چون باد بر آن بوزد. (از اقرب الموارد از لسان ).
عوذ. (ع ص، اِ) ج ِ عائذ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و آن را بر «عوذات » جمع بندند. (از اقرب الموارد). رجوع به عائذ و عوذات شود.