واژه جو

عوری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عوری . (حامص ) برهنگی . (آنندراج ). برهنه بودن . لخت بودن : معروف به بی سیمی مشهور به بی نانی همچون الف کوفی از عوری و عریانی . سنائی . چو درویشی به درویشان نظر به کن که قرص خور به عوری کرد عوران را فنک پوش زمستانی . خاقانی .

معنی عوری | واژه جو