عوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عوس . [ ع َ ] (ع مص ) کوشیدن و ورزیدن و رنج کشیدن جهت عیال . ◄ قوت دادن عیال را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شب برگشتن گرد چیزی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). بشب گردیدن گرد چیزی . (از ناظم الاطباء). طواف کردن در شب . عَوَسان . (از اقرب الموارد). رجوع به عوسان شود. ◄ گردیدن گرگ در پی خوردنی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ جستجو کردن گرگ چیزی را که آن را شبانه بخورد. (از اقرب الموارد). ◄ نگاهبانی و نیکو سیاست کردن مال . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). نیکو پرورش کردن و نیکو سیاست و نگاهبانی نمودن شتران خود را. (از ناظم الاطباء). عیاس . (اقرب الموارد). رجوع به عیاس شود. ◄ اصلاح کردن و نیکو کردن معیشت و زندگانی . (از اقرب الموارد). ◄ وصف کردن چیزی را. (از اقرب الموارد).
عوس . (ع اِ) نوعی از گوسپند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). گوسفندها و کبش های سفیدرنگ . (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ عَوساء. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به عوساء شود. ◄ ج ِ أعوَس . (ناظم الاطباء). رجوع به اعوس شود.
عوس . (اِخ ) موضعی است در شام، و گویند که آن نام موضع نیست بلکه همان صفت گوسفند است . (از معجم البلدان ).