عوص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عوص . [ ع َ ] (ع اِ) نشان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ سختی و احتیاج . ◄ نفس، و گویند جنبش و نیرو. ◄ راههای روباه و ثعلب . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). عواص . رجوع به عواص شود. ◄ (اِخ ) نام مردی است . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ).
عوص . [ ع َ وَ ] (ع مص ) دشوار گردیدن سخن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عیاص . رجوع به عیاص شود. ◄ سخت گشتن چیزی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عیاص . رجوع به عیاص شود. ◄ درپیچان کردن کار دشمن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). پیچاندن کار بر خصم و داخل کردن او در آنچه درنیابد و نفهمد. (از اقرب الموارد) . ◄ سخن دشوار و عویص آوردن در کلام . ◄ حجتها و دلایل دشوار آوردن بطوری که خروج از آنها برای شخص مشکل باشد. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) . ◄ مبهم آوردن سخن . (از اقرب الموارد). سخن دشوار آوردن . (از ناظم الاطباء) . عیاص . رجوع به عیاص شود.
عوص . [ ع َ وَ ] (ع اِمص ) سختی و دشواری . مقابل امکان و یسر. ◄ نهر فیه عوص ؛ نهری که هر بار بصورتی روان شود. (از اقرب الموارد).