عوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عوم . [ ع َ ] (ع مص ) شنا کردن در آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ رفتن شتر و کشتی و راندن آن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). حرکت کردن شتر در صحرا و کشتی در دریا. (از اقرب الموارد).
عوم . [ ع ُ وَ ] (ع اِ) ج ِ عَومة. رجوع به عومة شود.
عوم . [ع ُوْ وَ ] (ع ص، اِ) ج ِ عائم . (ناظم الاطباء). رجوع به عائم شود. ◄ ج ِ عائمة. (ناظم الاطباء).رجوع به عائمة شود. ◄ سنون عوم ؛ تأکید است (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد)، یعنی سالهای بسیار. (ناظم الاطباء). و آن در تقدیر جمع عائم است ولی مفرد آن بکار نرود. (از اقرب الموارد).