عیب جویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیب جویی . [ ع َ / ع ِ ] (حامص مرکب ) عمل عیبجو. ایراد عیب ها و خطاهای دیگران . (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : نه کم زآیینه ای در عیب جویی به آیینه رها کن سخت رویی . نظامی . ◄ تفحص معایب دیگران . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نکته گیری و نکته سنجی و خرده گیری . (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ طیفی واژهدان
تهمت، بدگویی، اشکالتراشی، بهانهگیری توبیخ، سرزنش، افترا، انتقاد ایجاد رسوایی، آبروریزی، کولیبازی، رسواسازی، بدگویی، جاروجنجال، قشقرق، شایعه
واژگان فارسی سره واژهدان
نکوهش، خرده گیری
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی