عیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیل . [ ع َ ] (ع مص ) نیازمند و درویش گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). فقیر و محتاج شدن . (از اقرب الموارد). عَیلة. عُیول . مَعیل . رجوع به عیلة و عیول و معیل شود. ◄ حاجتمند گردانیدن کسی را و درمانده نمودن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). محتاج و عاجز کردن چیزی کسی را. (از اقرب الموارد). مَعیل . رجوع به معیل شود. و از آن است :«عیل صبری ». ◄ خرامان و خمیده و نازان رفتن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). خرامان رفتن اسب و مرد و جز آن . (آنندراج ). خم شدن و خرامیدن و تبختر کردن هنگام راه رفتن . (از اقرب الموارد). مَعیل . رجوع به معیل شود. ◄ ندانستن شخص، که گم شده به کجا رفته و در چه جا بجوید او را. (از ناظم الاطباء). ندانستن چوپان که «ضالة» را کجا بیابد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). مَعیل . رجوع به معیل شود. ◄ رفتن . (از منتهی الارب ). سفر کردن و رفتن . (از ناظم الاطباء). رفتن و گشتن در زمین .(از اقرب الموارد). عیول [ ع ُ / ع َ ] . رجوع به عیول شود. ◄ شکار جستن پلنگ . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ عیالمند گردیدن . (از ناظم الاطباء). بسیار گشتن عیال شخص . (از اقرب الموارد از تاج ). ◄ کم کردن ترازو، و یا زیاد شدن آن . (از ناظم الاطباء). گذشتن و یا زیاد کردن ترازو. (از اقرب الموارد از تاج ). ◄ جور کردن و از حق و راستی میل نمودن . (از ناظم الاطباء).
عیل . [ ع َ ی َ ] (ع اِمص ) پیش آوردن حدیث و کلام را بر آن که شنیدن نخواهدو سخن شنیدن از شأن او نیست، گویی که به کسی که میخواهد دست نیافته است و سخن را بر کسی که نمیخواهد عرضه داشته است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و از آن جمله است که گویند: و اًن من القول عیلاً؛ یعنی برخی از گفته ها «عیل » باشد. (از اقرب الموارد).
عیل . [ ع َی ْ ی ِ ] (ع اِ) زن و فرزند مرد و هرکه در نفقه و مؤونت او باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). اهل بیت مرد که عهده دار آنها باشد و مؤونت آنان را بدهد، از قبیل زن و فرزندان و اتباع . (از اقرب الموارد). مذکر و مؤنث در آن یکسان است . ج، عیال، عَیایل، عالة (اقرب الموارد) (منتهی الارب )، أعیِلة، أعوِلة. (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) جستجوکننده و خواهنده، از گرگ و شیر و پلنگ . ج، عَیاییل بر غیرقیاس . (از اقرب الموارد از لسان ).