عین ا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عین ا. [ ع َ نُل ْ لاه ] (ع اِ مرکب ) چشم خدای . حفظ خدای . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : تو شب به روضه ٔ نبوی زنده داشته عین اللهت بلطف نظر پاسبان شده . خاقانی . دیوان مرا که گنج عرشی است عین اللَّه گنج بان ببینم . خاقانی . بینی جمال حضرت عین اللَّه آن زمان کآیینه ٔ دل تو شود صادق الصفا. خاقانی . - علیک عین اﷲ ؛ چشم خدا بر تو باد. در حفظ خدا باشی : ایا کریم زمانه علیک عین اﷲ تویی که چشمه ٔ خورشید را به نور ضوی . منوچهری . ◄ (اصطلاح عرفان ) انسان کامل . (از فرهنگ علوم عقلی ).
عینا. [ ع َ ] (ع ص ) تلفظی است از «عیناء». زنی فراخ چشم . (دهار) : و حورا و عینای فرادیس اعلی را از خطر تلبیس ایشان مطلقه ٔ ثلاث گردانیده . (سندبادنامه ص ٩٤). رجوع به عیناء شود. ◄ (اِ) عینان، که در حال اضافه نون آن حذف شده باشد. دو چشم . - عیناالعود ؛ دو چشم عود. دو سوراخی است که بر صورت عود است . (یادداشت مرحوم دهخدا).