غابر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- گذشته، مقابل حال و آینده.<BR>۲- باقی، باقی مانده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ) [ ع. ] (ص.) ۱- گذشته، مقابل حال و آینده. ۲- باقی، باقی مانده.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
غابر. [ ب ِ ] (ع ص ) باقی و پاینده . ج، غُبّر. (منتهی الارب ). باقی مانده . بقیه . بمانده . قال ابن عمر: غابره النجس ؛ ای باقیه و منه : فانجیناه و اهله الا امرأته کانت من الغابرین، ای من الذین بقوا فی دیارهم فهلکوا. هو غابر بنی فلان ؛ ای بقیتهم . (اقرب الموارد) (تاج العروس ). ◄ گذشته . بگذشته . درگذشته . ماضی . درگذرنده . (منتهی الارب ). عام ٌ غابر؛ سال گذشته : در عهود ماضی و سنون غابر در بلاد کشمیر...پادشاهی مستولی بود... (سندبادنامه ص ٥٦). در عهود ماضی و ایام غابر پادشاهی بود... (سندبادنامه ص ١٣٤). در ساعات ماضی و اوقات سالف و شهور غابر. (سندبادنامه ص ٢٥٠). در نعت بزرگان ماضی و فاخران غابر از دعائم بیوت ریاست ... (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٨). ◄ آینده . در تداول صرف مضارع و مستقبل . از لغات اضداد است . در غیاث اللغات بنقل از لطائف و آنندراج آرد: ماضی و مستقبل لیکن بمعنی زمانه ٔ استقبال بیشترمستعمل است و در منتخب، آینده - انتهی : لوت و پوت خورده را هم یاد آر منگر اندر غابر و کم باش زار. مولوی . ◄ رونده . (غیاث ). ج، غبر و غابرون . (قطر المحیط). الغابر الماضی و الغابر الباقی هکذا قال بعض اهل اللغة و کأنّه عندهم من الاضداد. (المزهر سیوطی ص ٣٣١). الماضی . ضدّ. (اقرب الموارد). ◄ کوکبی که از تربیع تجاوز کرده و به تثلیث نرسیده باشد یا از تسدیس تجاوز کرده و به تربیع نرسیده است .
غابر. [ ب ِ ] (اِخ ) حصاری است در یمن از اعمال صنعاء. نه به یقین بلکه گمان این است . (معجم البلدان ).
غابر. [ ب ِ ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ).