غاتفری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غاتفری . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به رأس قنطره ٔ غاتفر که محله ای است در سمرقند. رجوع به غاتفر قسمت منقول از سمعانی شود : سرای و باغ تو آراسته به سرو بلند چه سرو کاشغری و چه سرو غاتفری . عنصری (از شعوری و فرهنگ خطی ). پری ندارد رنگ شکفته ٔگل سرخ پری ندارد بالای سرو غاتفری . ازرقی (از جهانگیری و شعوری و آنندراج ). حسین غاتفری رخت برد سوی جحیم امید منقطع از رحمت خدای رحیم . سوزنی . خدش به شمس باختری بر فسوس کرد قدش به سرو غاتفری بر مفاخره . سوزنی . - ترب غاتفری ؛ ترب یا تربچه ٔ سرخ : بی تو همه حریفان بی ترب و ترّه اند تو همچو ترب غاتفری زینت تره . سوزنی .