غازغاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غازغاز. (ص ) از هم شکافته و بازشده . (برهان ) (آنندراج ) : روی نشویی نکنی یک نماز کافری ای ... زنت غازغاز. تاج بهار جامی (از آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (صحاح الفرس ). بپاره های خرد بریده . ترک ترک . شکاف شکاف : صعوه در ظل همای عدل و داد پهلوان مر عقاب ظلم را پر بردراند غازغاز. سوزنی .