غازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غازه . [ زَ / زِ ] (اِ) بزک . گلگونه . گلغونه . سرخاب . گلگونه باشد که زنان به رخ نهندتا سرخ نماید. (صحاح الفرس ). حمره، غمرة؛ پنبه ٔ سرخ که زنان بر روی مالند. (زمخشری ). غنجار. والغونه . سرخی . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). گلگونه که زنان بر روی نهند. (برهان ). گلگونه و آن سرخی باشد که زنان بر روی مالند. (غیاث از برهان و سراج ) : شرطستم آنکه تیر و کمان خواهد نه آنکه سرمه خواهد با غازه . بوالحر (از فرهنگ اسدی ). پس پرده رفتی چرا چون زنان به روی پرآژنگ غازه زنان . (گرشاسب نامه ). بر جای موی ریخته پیسی شده پدید وز آب غازه کرده چو گلبرک کامکار. سوزنی . بی غازه و گلگونه گل آن رنگ کجا یافت کافروخته از پرده ٔ مستور برآمد. مولوی (آنندراج ). ز غازه رنگ گل را تازگی داد لطافت را بلندآوازگی داد. جامی (یوسف و زلیخا). گلگونه ٔ مرد است سیه رویی کونین غازه به جز از لعبت فرخار نیابی . امیرخسرو. کف بنشاند و غازه کند و وسمه کشد آبگینه زند آنجا که درشتی خار است . مجیر غیاثی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). - امثال : زن از غازه سرخ رو شود و مرد از غزا . (مجموعه ٔ مختصر امثال چ هند). ◄ صدا و ندا و آوازه . (برهان ) (جهانگیری ) : ای بسا گفتگوی و آوازه کان چو طنبور گشت پرغازه . کلیم آذری (از جهانگیری ). ◄ در ترکیب شب غازه آمده . رجوع به شب غاز و شب غازه شود. ◄ چوبی باشد که در میان چوبی کنند تا نیک بشکافد. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). چوبی که در رخنه ٔ چوبی نهند به هنگام شکافتن . (انجمن آرا) (اوبهی ) (آنندراج ). و در تداول نجاران آن را گاز یا گوه گویند. ◄ بیخ دم حیوانات از چرنده و پرنده . (برهان ). و به این معنی است پرغازه و پرغزه . (حاشیه ٔ برهان چ معین )... بیخ دم مرغ و بیخ پر مرغ چون پرغازه ودم غازه و به این معنی بی ترکیب و بغیر این دو لغت دیده نشده است . (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ). عصعص . (منتهی الارب ). و رجوع به دمغازه و دمغزه شود.
غازه . [ زَ ] (اِخ ) در مشرق افریقای جنوبی و علی الظاهر تابع موزامبیک از مستعمرات پرتقال است ولی در واقع حکومت مستقلی میباشد که از مجرای رود زامبز تا کشور زولولاند تابع انگلیس امتداد یافته است . این کشور پهناور در برخی از نقاط تا بحر محیط هندی میرسد، و در بعض نقاط هم ساحل دردست پرتقالیها و جانب داخلی متعلق بحکومت غازه است، از جهت مغرب بطرف داخل افریقا کشیده شده با حکومت ماتیله که اسماً تحت حمایت انگلیس هاست هم مرز میباشد وقسمت شمالیش کوهستانی و جنگل زار است و از همان نقاطچندین نهر سرچشمه گرفته کشور را می شکافند، اما قسمت جنوبی بصورت بیابان مانده و بعض گیاهها و علف های قابل چرا و برخی اشجار دیده میشود. اهالی به زولو و به ازوتولو یعنی به زنگیان افریقای جنوبی شباهت دارند و به اقوام و قبایل مختلفه منقسم شده اند و اکثر بشبانی مشغول اند، و گله و رمه های گاو و گوسفند فراوان دارند و برخی به فلاحت اشتغال می ورزند و موز، لیمو و نظایر آن ها را بعمل می آورند. احتمال داده اند که اعراب درخت پرتقال و لیمو را به این سرزمین وارد کرده اند واز برخی علایم و آثار چنان برمی آید که زمانی اسلام دراین دیار نفوذ داشته . مرکزش قصبه ٔ چان چان میباشد که در ٢٠ درجه و ٢٥ دقیقه ٔ عرض جنوبی و ٣٠ درجه و ١٠ دقیقه ٔ طول شرقی واقع شده است . (قاموس الاعلام ترکی ).