غاصب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غاصب . [ ص ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از غصب . بستم ستاننده . به ستم گیرنده . غصب کننده . گیرنده ٔ ملک دیگری به زور : اگر خشم نیافریدی هیچ کس روی ننهادی سوی ... عیال و مال خود از غاصبان دور گردانیدن . (تاریخ بیهقی ). پس خضر کشتی برای آن شکست تا که آن کشتی ز غاصب بازرست . مولوی (مثنوی ).