غاضری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غاضری . [ ض ِ ] (اِخ )عبداﷲبن معاویه ٔ غاضری . صحابی است . (منتهی الارب ).
غاضری . [ ض ِ ] (اِخ ) یکی از بطالان معروف و در اخبار او کتابی کرده اند. (ابن الندیم ).
غاضری . [ ض ِ ] (اِخ ) نام یکی از دیوانگان . صاحب عقدالفریددر باب مجانین گوید: ابوحاتم از اصمعی و او از نافعروایت کرده که گفته است : غاضری یکی از بی خردترین مردم بود، نافع را گفتند از حمق و بی خردی او چه دیده ای ؟ ساکت ماند و جوابی نداد و چون پیاپی هم از او جواب خواستند گفت : غاضری یکبار به من گفت : دریا را که گود کرده است و خاکی که از آن بیرون آورده اند کجاست، وآیا امیر می تواند مانند این دریا را در سه روز گود کند؟ (عقدالفرید جزء چ محمد سعیدالعریان ٧ ص ١٦٩).