غافل شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غافل شدن . [ ف ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بی خبری . آگاهی نداشتن . ذهل . اغترار. تغافل . غفول . غفلت . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). غهب . تغهب . (تاج المصادر بیهقی ). سمود. (دهار). سهو. (ترجمان القرآن علامه ٔ جرجانی ). غرارة. (تاج المصادر بیهقی ) : چیست دنیا از خدا غافل شدن نی قماش و نقره و فرزند و زن . مولوی . گر به معنی رفت غافل شد ز حرف پیش و پس یکدم نبیند هیچ طرف . مولوی . دریغا که مشغول باطل شدیم ز حق دور ماندیم و غافل شدیم . سعدی (بوستان ). با هر که بنشینم دمی کز یاد او غافل شدم چون صبح بی خورشیدم از دل برنمی آید نفس . سعدی .