غافلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غافلی . [ ف ِ ] (حامص ) غافل بودن . مانند غافلان گذراندن : بعد از این روی در بهی دارم دل ز هر غافلی تهی دارم . نظامی . نبردم بسر عمر درغافلی مگر در هنرمندی و عاقلی . نظامی . بدین غافلی می گذاریم روز که در ما زنند آتش رخت سوز. نظامی . پیشتر از مرتبه ٔ غافلی غافلیی بود، خوشا غافلی . نظامی .