غالیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ)<BR>۱- (مص ل.) غلطیدن.<BR>۲- (مص م.) غلطاندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) ۱- (مص ل.) غلطیدن. ۲- (مص م.) غلطاندن.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
غالیدن . [ دَ ] (مص ) غلطیدن . (برهان ). ◄ غلطانیدن . (برهان ). غلتانیدن . گردانیدن به پهلو. از پهلو به پهلو غلطانیدن . صاحب برهان ذیل «غالد» آرد: ماضی غلطانیدن باشد عموماً و کسی که بر سبیل عشرت همچون عاشق و معشوق خود را از این طرف به آن طرف و از آن طرف به این طرف غلطاند خصوصاً - انتهی . مالیدن و غلطانیدن . (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). و صاحب انجمن آرا ذیل غالد آرد: یعنی غلطاند بر سبیل عیش و شادی چون عاشق و معشوق : کسی که در دل او جای کرد خصمی تو بجای خانه و کاشانه چرخ دادش غال . این معنی غار و شکاف حیوانات است . همچو آهو که جفت را غالد من ترا روز و شب همی غالم . لطیفی . و از این مأخوذ است کنغال که در اصل کِنگ غال بوده یعنی غلطاننده ٔ امرد که کِنگ گویند عبارت از غلام باره است یعنی امرددوست - انتهی . آهو مر جفت را بغالد در خوید عاشق معشوق را بباغ بغالید. عماره ٔ مروزی . روز و شب در نعمتش غالیدن است پس ز کفران هر نفس نالیدن است . مولوی . ◄ کام کودک غالیدن . تحنیک . (زوزنی ). و رجوع به غالیدن و شرح احوال رودکی تألیف نفیسی ج ٣ ص ١١٩١ و شعوری ج ٢ ص ١٨٣ شود.