غاژ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دَ) (مص م.) نک غاز کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ دَ) (مص م.) نک غاز کردن.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
غاژ کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غاز کردن . پنبه دانه از پنبه بیرون کردن و پشم را زدن و مهیا ساختن از برای رشتن . (برهان ) (سروری ) (آنندراج ). فلخمیدن . فلخودن . فلخیدن . فرخمیدن . زدن . حلاجی کردن . پاک کردن . رجوع به غاژکرده شود.