غایات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غایات . (ع اِ) ج ِ غایت . غایتها. پایانها. نهایتها : دین پاکیزه و مردانگی و طبع جواد وین سه چیز از تو رسیده ست به غایات کمال . فرخی . و مدرسان سور و آیات و واقفان فصول و غایات ... (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١١٩). زآسمان فتح و عرش دولت و معراج جاه دایماً در شأن او آیات غایات آمده . (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٦). و بمنزله ٔ مثال این جمله استعمال شود: خذِ الغایات و اترک المبادی ؛ یعنی مقدمات را بگذار و نتایج را بگیر. ◄ الوف الوف (در مراتب شانزده گانه ٔ عدد نزد فیثاغوریین ). (از رسائل اخوان الصفا).