غایبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غایبی . [ ی ِ ] (حامص ) حالت و چگونگی غایب . غیبت : تا ناپدید شوند بروشنائی آفتاب و این غایبی بامدادین بود. (التفهیم ). غایبی مندیش از نقصانشان کو کشد کین از برای جانشان . مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غایبی . [ ی ِ ] (حامص ) حالت و چگونگی غایب . غیبت : تا ناپدید شوند بروشنائی آفتاب و این غایبی بامدادین بود. (التفهیم ). غایبی مندیش از نقصانشان کو کشد کین از برای جانشان . مولوی .