غب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غِ بّ) [ ع. ]<BR>۱- (ص.) یک روز در میان.<BR>۲- (مص ل.) یک روز در میان آمدن تب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غِ بّ) [ ع. ] ۱- (ص.) یک روز در میان. ۲- (مص ل.) یک روز در میان آمدن تب.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
غب . [ غ ِب ب ] (ع اِ) سرانجام . پایان . پایان کار. پایان هر چیزی . (منتهی الارب ). ◄ یک در میان . روز در میان . (از قطر المحیط). روزی آمدن و روزی نه . (دهار). و منه : زر غباً تزدد حباً. (منتهی الارب ). و قال الحسن : الغب فی الزیارة ان تکون فی کل اسبوع . (منتهی الارب ). ج، اغباب . (المنجد). دیدن بعد از روزهایی یا هر هفته . (از قطر المحیط). ◄ (مص ) روز در میان با آب آمدن شتر. (منتهی الارب ). روزی آب خوردن چهارپا و روزی تشنه ماندن . (از قطرالمحیط). ◄ بدبوی شدن گوشت . (از قطر المحیط). ◄ به آخر رسیدن کار. (از قطر المحیط) (آنندراج ). ◄ روز در میان آمدن تب : غبت الحمی غباً. (منتهی الارب ). تبی که دو روز در میان آید و آن را حمای مثلثه نیز نامند. و این همان نوبه ٔسه یک است . و منه الحدیث : اغبوا فی عیادة المریض ای لاتعودوه فی کل یوم لما یجد من ثقل العواد. والحمی الصفراویه سمی غباً لانها تنوب یوماً و یوماً و اذا اطلق الاطباء الغب اراد وا بها الدایرة. ج، اغباب . (بحر الجواهر). و مؤلف ذخیره ٔ خوارزمشاهی آرد: و اگر خلطصفرایی باشد، یک روز تب آید و دیگر روز نه و این تب را تب غب گویند. و نیز آرد: تب غب غیر خالصه است ازبهر آنکه این تب از دو خلط باشد که آمیخته گردد. و ابن البیطار گوید: و ینفع من جمیع حمیات الغب المتطاولة . تب روز افکن . (زمخشری ). ◄ پوشیدن . ◄ پوشاندن . (دزی ج ٢ ص ١٩٩). ◄ فاصله دادن در زمان : کان لایغب الغزو؛ وی لاینقطع می جنگید. (دزی ج ٢ ص ١٩٩).
غب . [ غ ُب ب ] (ع ص، اِ) رونده از دریا چندان که در دشت دوردرآید. ◄ زمین پست . ◄ ایستادنگاه آب . ج، اغباب . غبوب . (منتهی الارب ). ج، غبان . (المنجد). ◄ خلیج (در لهجه ٔ یمنی ). (دزی ج ٢ ص ١٩٩) : الغب ّ موضعٌ یدخل فیه البحر الی البر یتحاماه المراکب . (ص ٤٧ الجماهر). ◄ دریای موج زن که آبش از ساحل بگذرد و بصحرا ریزد.
غب . [ غ َب ب ] (ع مص ) روز در میان بر آب آمدن شتران : غبت الابل غباً و غبوباً. ◄ میان روز آمدن بر قوم : غَب َّ فلان ٌ عن القوم . ◄ و یقال فلان لا یغبنا عطأه ؛یعنی هر روز بی فاصله می بخشد. ◄ بدبوی شدن گوشت : غب اللحم . ◄ شب گذاشتن نزدیک کسی : غب عندنا. و منه : قولهم رویدالشعر یغب . ◄ به آخر رسیدن کارها: غبت الامور. (منتهی الارب ).