غبارانگیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غبارانگیز. [ غ ُ اَ ] (نف مرکب ) برانگیزنده ٔ غبار. گرد برانگیزنده . مجازاً افسرده شونده : دل از لشکر غبارانگیز کرده به عزم روم رفتن تیز کرده . نظامی . ساف ؛ بادی غبارانگیز. (منتهی الارب ). و رجوع به غبار برانگیختن شود.