غذا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ) [ ع. غذاء ] (اِ.) خوردنی، آن چه خورده شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ) [ ع. غذاء ] (اِ.) خوردنی، آن چه خورده شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غذا. [ غ َ ] (ع اِ) بول شتر. (اقرب الموارد). رجوع به غذی شود.
غذا. [ غ َ ] (از ع، اِ) رجوع به غذاء شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
طعام، خوراک، پوف، بهبه، خوردنی، خورش، آذوقه، بار، اطعمه، اغذیه، ارزاق، مائده جیره، جیره غذایی طعمه حاضری
واژگان فارسی سره واژهدان
ناهار، ناشتایی، ناشتا، شام، خورشت، خورش، خوردنی، خوراکی، خوراک، چاشت