غرابت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرابت . [ غ َ ب َ ] (ع مص ) غَرابة. غامض و خفی بودن : غرب الکلام غرابة؛ غمض و خفی . - غرابت کلمه ؛ غموض آن . (اقرب الموارد). - ◄ وحشی بودن کلمه و ناروشن بودن معنی و غیرمأنوس بودن آن در استعمال است . (از تعریفات جرجانی ). یکی از عیوب سه گانه ٔ کلمه ؛ یعنی غرابت و تنافر حروف و مخالفت قیاس صرفی است که مخل فصاحت اند. غرابت کلمه آن است که کلمه وحشیه باشد؛ یعنی کثیرالدوران و مأنوس در استعمالات نباشد، مانند: این نثر فارسی : فلان زفت کَشَفته و اَنجُخته است . و مثل فَرَخج و تخَجﱡم در این شعر خاقانی : پیش درشان سپهر و انجم این بوده فرخج و آن تخجم . (از هنجار گفتار ص ٤). صاحب دررالادب آرد: غرابت استعمال آن است که معنی کلمه ظاهر نباشد و اهل لسان را نیز با آن کلمه انس و الفتی نباشد و سامع ناچار شود آن را به یک معنی بعیدی تأویل کند مثل کلمه ٔ مسرج در قول عجاج : و مقلةً و حاجباً مزججاً و فاحماً و مرسناً مسرجاً. (آن معشوقه حدقه ٔ چشم و ابروئی گشاده، و موهائی را که در سیاهی مثل زغال بود و بینی را که مانند شمشیر سریجی یا مانند چراغ بود، آشکار کرد) جمعی گفتند مسرج شمشیر سریجی است که شاعر بینی محبوب خود را به آن تشبیه کرده و بعضی گفتند مراد این است که در لمعان مثل سراج است، از این جهت است که سامع در حیرت می افتد، و همچنین مانند کلمه ٔتکأکأتم در قول عیسی بن عمر نحوی که نقل کنند از خر خود بیفتاد و بیهوش شد مردم اطراف او جمع شدند چون بهوش آمد گفت : ما لکم تکأکاتم علی کتکأکأکم علی ذی جنة افرنقعوا عنی ؛ یعنی چرا به دور من گرد آمده ایدمانند آنکه گرد کسی که جن زده باشد گرد آیند، از گردمن متفرق و دور شوید. یکی از حاضران گرفت : دعوه فان شیطانه یتکلم بالهندیة. و مانند جحلنجع که معنی آن معلوم نیست . ◄ غیر مألوف بودن چیزی . (المنجد). شگفتی : غرابتی ندارد؛ یعنی جای شگفتی نیست . ◄ دوری از وطن، مصدر غرب الشخص اذابعد عن وطنه . (شرح مقدمة القاموس از ذیل اقرب الموارد). رجوع به غرابة شود. ◄ (ص ) یاقوت در معجم البلدان گوید: الغرابة هو الشی ٔ الغریب فیما احسب : آن صحایف لطایف نگار و منشآت غرابت آثار. (حبیب السیر جزء ٣ از مجلد ٣ ص ١٢٢).