غراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غراد. [ غ َ ] (ع اِ) صنفی از سماروغ . غرادة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ضرب من الکماءة. ج، غِرَدة، غِراد. (اقرب الموارد). نوعی قارچ . رجوع به غرادة شود.
غراد. [ غ ِ ] (ع اِ) ج ِ غَراد و غَرادة و غَرد و غَردة و غِرد و غِردة و غَرَد. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به کلمات مذکور شود.
غراد. [ غ َرْ را ] (اِخ ) (الَ ...) لقب ابوبکر لبیدبن الحسن بن عمر است . وی از اهل بغداد و شیخ صالحی بود و در شارع دارالرفیق سکونت داشت . ثابت بن بندار بقال و ابوعبداﷲ الحسین بن علی بن السری و دیگران از وی سماع کرده اند و در بغداد از وی کتابت شده است . او به سال ٥٤٩ هَ . ق .درگذشت و در باب حرب مدفون شد. (از انساب سمعانی ).