غرام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمص.) شیفتگی، عشق.<BR>۲- آز.<BR>۳- (اِ.) هلاک، عذاب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ) [ ع. ] ۱- (اِمص.) شیفتگی، عشق. ۲- آز. ۳- (اِ.) هلاک، عذاب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرام . [ غ َ ] (ع اِمص ) شیفتگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عشق و شیفتگی . (غیاث اللغات ). عشق . (دهار). عشق دلسوز. الحب المعذب للقلب . (اقرب الموارد). ◄ آزمندی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حرص . (غیاث اللغات ). ولوع . (اقرب الموارد). ◄ هلاک . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). منه قوله تعالی : ان عذابها کان غراماً. (قرآن ٦٥/٢٥)؛ ای هلاکاً و لزاماً لهم . (منتهی الارب ). الهلاک و العذاب . (نشوء اللغة العربیة ص ٤). ◄ (اِ) عذاب . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (اقرب الموارد). ◄ بدی پیوسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ).شر دائم . (اقرب الموارد). ◄ لازم . (ترجمان علامه ٔ جرجانی تهذیب عادل ص ٧٣). آنچه رهائی از آن ممکن نیست . ما لایستطاع ان یتقضی منه . (لسان العرب به نقل ذیل اقرب الموارد).
غرام . [ غْرا / غ ِ ] (اِخ ) معرب گرام . رجوع به گرام شود.
غرام . [ غ ِ ] (معرب، اِ) گرام . رجوع به گرام و رجوع به کتاب النقود العربیة ص ٢٦ و ٣٨ شود.
واژگان قرآن
إِنَّ عَذابَها کَانَ غَراماً «غرام» از مادّه «غُرْم» در اصل، به معناى مصیبت و ناراحتى شدیدى است که دست از سر انسان برندارد، و اگر به شخص طلبکار «غریم» گفته مى شود، به خاطر آن است که دائماً براى گرفتن حق خویش، ملازم انسان است، به عشق و علاقه سوزانى که انسان را با اصرار، به دنبال کار یا چیزى مى فرستد نیز «غرام» گفته مى شود، اطلاق این واژه بر جهنم، به خاطر آن است که: عذابش شدید، پى گیر و پر دوام است.(13)