غرامت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ مَ) [ ع. غرامة ] (اِ.)<BR>۱- تاوان.<BR>۲- (اِ مص.) مشقت، ضرر.<BR>۳- پشیمانی.<BR>۴- عذاب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ مَ) [ ع. غرامه ] (اِ.) ۱- تاوان. ۲- (اِ مص.) مشقت، ضرر. ۳- پشیمانی. ۴- عذاب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرامت . [ غ َ م َ ] (ع اِ) غَرامَة. ج، غرامات . (اقرب الموارد). تاوان . (منتهی الارب ) (صحاح الفرس ) (آنندراج ) (دهار) . آنچه ادایش لازم باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). با لفظ کشیدن و ستدن و کردن به کار میرود. (از آنندراج ). گفته اند: ادای آنچه برعهده ٔ شخص نیست، ودادن مال به کراهت . (از اقرب الموارد) : دندانم ار ز سنگ غرامت شکسته اند وقت ثنای خواجه ثنایابرآورم . خاقانی . برد آن برات و بازگرفت این غرامت است داد آن غلام و باز ستد این تحکم است . خاقانی . نفسم جنب غرامت است ای دلجوی کو تیغ که غسلها توان کرد بدوی . خاقانی . بدین غرامت خطی به صد هزار دینار بازداد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١٢٧٢ هَ . ق . ص ٣٦). با وزیر عتاب آغاز نهاد و او را به غرامت آن اتلاف و تضییعمؤاخذت کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥٩). سنگش یاقوت وگیا کیمیاست گر نشناسی تو غرامت کراست . نظامی . گر دهی ای خواجه غرامت تراست مایه ز مفلس نتوان باز خواست . نظامی . عمر نبود آنچه غافل از تو نشستم باقی عمر ایستاده ام به غرامت . سعدی . گر گله از ماست شکایت بگوی ور گنه از تست غرامت بیار. سعدی (طیبات ). و نفس خودرا سرزنش کند و بر خود غرامت نهد. (مجالس سعدی چ شوریده ص ٢٦). شمع گر زآن لب خندان به زبان لافی زد پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست . حافظ. و اگر دزد را به دست نیاورد... از عهده ٔ غرامت مال دزدی از عین المال خود بیرون آید. (تذکرة الملوک چ ١٣٣٢ هَ .ش . ص ٤٩). و اگر زر قلب برآید یا سبک باشد از عهده ٔ غرامت آن بیرون آید. (تذکرة الملوک ص ٧٢). ترکیب ها: - غرامت خواستن . غرامت دادن . غرامت زده . غرامت ستاندن . غرامت ستدن . غرامت کردن . غرامت کشیدن . رجوع به همین ترکیبات شود. ◄ مشقت و ضرر.(اقرب الموارد). ◄ پشیمانی . (غیاث اللغات ). ◄ عذاب . (غیاث اللغات ). ◄ (مص ) لازم شدن بر کسی تاوان . (منتهی الارب ). تاوان زده شدن . (مصادر زوزنی ) (غیاث اللغات ): غرم الرجل الدیة و الدین و غیر ذلک ؛ اداها. غَرم . غُرم . مَغرَم . (اقرب الموارد). ◄ زیان بردن در تجارت . (اقرب الموارد) (المنجد).
مترادف و متضاد واژهدان
تاوان، جبران، جریمه، خسارت، ضرر عذاب، مشقت پشیمان
واژگان فارسی سره واژهدان
تاوان