غران
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غُ رّ)<BR>۱- (ص فا.) آواز گران و مهیب برآورنده.<BR>۲- (ق.) در حال غریدن، فریادکنان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غُ رّ) ۱- (ص فا.) آواز گران و مهیب برآورنده. ۲- (ق.) در حال غریدن، فریادکنان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غران . [ غ ُرْ را ] (ع اِ) غوزه ٔ آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حبابهای آب . الغران، النفاحات فوق الماء، یقال : اقبل الماء بغرانه . (از اقرب الموارد).
غران . [ غ ُرْ را] (ع ص، اِ) ج ِ اَغَرّ. ◄ ج ِ غریر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به اغر و غریر شود.
غران . [غ َرْ را ] (اِخ ) تثنیه ٔ غر، موضعی است . (منتهی الارب ). نام جایگاهی است در شعر مزاحم عقیلی : اتعرف بالغرین داراً تأبدت من الوحش واستفت علیها العواصف صبا و شمال نیرج یعتفیهما احایین لمات الجنوب الزفازف . (از معجم البلدان ). رجوع به غَرّ و کتاب مذکور شود.