غراچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ چِ) (ص.) نک غرچه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ چِ) (ص.) نک غرچه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غراچه . [ غ َ چ َ ] (اِخ ) نام ولایتی . ولایت غرجستان .غرچه . (برهان قاطع). رجوع به غرچه و غرجستان شود.
غراچه . [ غ َ چ َ / چ ِ ] (ص ) حیز و مخنث و نامرد. (برهان قاطع) (آنندراج ). غر. غرچه . (برهان قاطع). در ترکی آذری قره چی گویند. ◄ مردم دیوث و زن بحریف بر. (برهان قاطع) (آنندراج ). غلتبان . غر. غرچه . (برهان قاطع). قره چی در ترکی آذری . ◄ مردم به چشم خودبین . ◄ احمق و ابله و نادان . (برهان قاطع) (آنندراج ). غرچه . (برهان قاطع). رجوع به غر و غرچه شود.