غربال بیختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غربال بیختن . [ غ ِ / غ َ ت َ ] (مص مرکب ) غربال کردن . بیختن چیزی از غربال . غربال را به دست زدن : غربال بیختیم به عمری که یافتیم زر عیاردار به میزان صبحگاه . خاقانی . از غربال هوا کافور می بیخت . (مجلس اول سعدی ). - آب با غربال بیختن (یا پیمودن ) ؛ کاری عبث کردن . نظیر آب به ریسمان بستن و آب در قفس کردن و جز آن . (امثال و حکم دهخدا ذیل آب ). - آب در غربال بیختن ؛ کار بیهوده کردن . (فرهنگ نظام ). رجوع به آب و غربال شود.