غربتدیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غربت دیده . [ غ ُ ب َ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) آنکه از شهر و وطن خوددور و مهجور باشد. غربت زده . (آنندراج ) : جای عنبر را کف بی مغز نتواند گرفت جام غربت دیده را صبح وطن خمیازه است . صائب (از آنندراج ). - امثال : غربت دیده مهربان باشد . (امثال و حکم دهخدا ذیل غربت ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی