غربلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غربلة. [ غ َ ب َ ل َ ] (ع مص ) بیختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به ماشوی بکردن . (مصادر زوزنی ). به غربال بیختن . غربال کردن . غربال زدن . بوجاری کردن . الک کردن . و منه المثل : من غربل الناس ؛ نخلوه . (اقرب الموارد). - غربله ٔ شهر ؛ کشف حال مردم آنجا. غربل البلد؛ کشف حال من بها. (اقرب الموارد). ◄ پراکندن : غَرْبَلَه ُ؛ فَرَّقَه ُ. (ذیل اقرب الموارد). ◄ بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پاره پاره کردن : غربل الشی ٔ؛ قطعه . (اقرب الموارد). ◄ کشتن و سائیدن قوم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ): غربل القوم ؛ قتلهم و طحنهم . ◄ رفتن در زمین . غربل الرجل فی الارض ؛ ذهب فیها. (اقرب الموارد). ◄ نوعی جماع . رجوع به مجمع الامثال میدانی چ تهران ١٢٩٠ ص ٣٣٤ و غربیله شود.