واژه‌جو

غربیل کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غربیل کردن . [ غ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غربال کردن . بیختن . غربال زدن . الک کردن . غربلة. رجوع به غربال کردن شود. ◄ سوراخ کردن و پاره پاره کردن و کشتن کسی . غربلة : وز چپ و راست تیر روان شد سوی پیل، تا مرو را غربیل کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٧٠١).

معنی غربیل کردن | واژه‌جو