غرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرده . [ غ َ دَ / دِ ] (اِ) ارابه و گردون چوبی . (برهان قاطع) (آنندراج ) . لغتی درعرادة (آلت جنگی خردتر از منجنیق ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). غرده، ارابه باشد؛ یعنی گردون چوبی . (جهانگیری ). عرابه . عرابه ٔ چوبین . گردونه : ز خواب جستی و گفتی زهی مبارک رز که خمره خمره ازو می کشند بر غرده . سوزنی (از جهانگیری ).
غرده . [ غ ُ دَ ] (اِ) گوشت گردی که در اعضاء ظاهر شود و در ترکی اورد گویند. (از فرهنگ شعوری ). آماس و ورم . گره گوشت وپوست و غده . (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف غده است .