غرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرد. [ غ ِ ] (ع ص ) مرغ بلند و خوش آواز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرغی که آواز خود را بلند کند و با آن به طرب آورد. (از اقرب الموارد). غَرِد. غِرّید. (منتهی الارب ). غَرد. (اقرب الموارد). ◄ آنکه آواز میخواند (شتربان ). (دزی ج ٢ ص ٢٠٦). ◄ (اِ) نوعی از سماروغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از کماة (قارچ ). غَراد.غَرادة. غَرد. غَردة. غِردة. غَرَد. (اقرب الموارد). ج، غِرَدة، غِراد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
غرد. [ غ َ رِ ] (ع ص ) مرغ بلند و خوش آواز. (از منتهی الارب ) (المنجد). هر آوازخوان خوش صوت . (از معجم البلدان ). غِرد. غِرّید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). غَرد. (اقرب الموارد). مُغَرِّد. (المنجد). ◄ آنکه آواز میخواند (شتربان ). (از دزی ج ٢ ص ٢٠٦). ◄ صوت غرد کذلک . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) نوعی از پای افزار و کفش باشد که از گیاه و علف سازند. (برهان قاطع) . در فرهنگهای عربی این معنی دیده نشد.
غرد. [ غ َ رِ ] (اِخ ) کوهی است میان ضریه و ربذه در کنار جریب اقصی که متعلق به بنی محارب و فزارة است، و گفته اند در کنار ذی حسن در اطراف ذی ظلال قرار دارد. (از معجم البلدان ) (از تاج العروس ).