غرزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرزن . [ غ َ زَ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) زن قحبه و بدکار. (آنندراج ). روسپی زن . ◄ مرد دیوث و قلتبان . (آنندراج ) (انجمن آرا). قرنان . کشخان : حریف یکدگرند آن دو غرزن قواد که این از آن بجوی فرق کردنتوانی . سوزنی . من عزیزم مصر حرمت را و این نامحرمان غرزنان برزنند و غرچگان روستا. خاقانی .