غرغری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرغری . [ غ ُ غ ُ ] (ص نسبی ) کسی که غرغر می کند. (فرهنگ نظام ). غرغرو. قرقرو. ◄ (اِ) چیز گرد میان سوراخ، که جایی آزاد کار گذاشته شده باشد و در حرکت صدای غرغر می کند. (فرهنگ نظام ). ◄ بازیچه ای است که پیاله ٔ کوچک آویخته با موی یا دم اسب است به یک تکه ٔ چوب، و بر دهن پیاله کاغذ یا پوست بسته است و در دور گردانیدن آن پیاله صدای غرغر بیرون می آید. (فرهنگ نظام ).
غرغری . [ غ ُ غ ُرْ را ] (ع اِ) کلمه ای است که بدان گوسپند را برای دوشیدن خوانند.(منتهی الارب ). دعاء العنز للحلب . (اقرب الموارد).