غرغر/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(غَ غَ) (اِ.) گلو، ابتدای گلو از طرف دهان.(غُ غُ) (اِمر.) سخنی که زیر لب از روی خشم گفته شود.مترادفها و واژههای مرتبطاعتراض، قرولند، لندش، نقنقواژه قبلی: غرض ورزیواژه بعدی: غرغره