غرفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غُ فِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- بالاخانه، بام.<BR>۲- اتاق یا قسمتی مجزا از یک سالن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غُ فِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- بالاخانه، بام. ۲- اتاق یا قسمتی مجزا از یک سالن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرفة. [ غ ُ ف َ ] (اِخ ) الازدی . صحابی و از کوفیان بشمار است، ابن سکن از طریق حرث بن حضیر از ابی صادق از غرفة الازدی روایت کند. وی از اصحاب صفه بود و همو بود که رسول اﷲ (ص ) وی رادعا کرد و گفت : «اللهم بارک له فی صفقته ». بیشتر روات وی کوفیان و غالباً شیعه اند. (الاصابة ج ٥ ص ١٨٨).
غرفة. [ غ ِ ف َ ] (ع اِ) هیأت آب به دست گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از برداشتن آب به دست . (غیاث اللغات ). ◄ نعل . ج، غِرَف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نعل و کفش . (ناظم الاطباء).
غرفة. [ غ ُ ف َ ] (اِخ ) ابن مالک الازدی، برادر عبدالرحمن . همان عروةبن مالک است که در بعض کتب به تصحیف غرفة آمده است . (الاصابة ص ١٩٧). رجوع به عروةبن مالک شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
کلبه، تیمچه، بالا خانه