واژه جو

غرقه به خون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غرقه به خون . [ غ َ ق َ / ق ِ ب ِ ] (ص مرکب )فرورفته به خون . درخون فرورفته . خون آلود : از اسب اندرافتاد آنگه نگون به خواری و زاری و غرقه به خون . فردوسی . دادگرا فلک ترا جرعه کش پیاله باد دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چون لاله باد. حافظ.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی غرقه به خون | واژه جو