غرقه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرقه کردن . [ غ َ ق َ / ق ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غرق کردن . در آب فروبردن . تغریق . اغراق . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ذیل اغراق ) : بر آن بادپایان با آفرین به آب اندرون غرقه کردند زین . فردوسی . ◄ فروبردن در آب و خفه کردن : قوم فرعون همه را در تک دریا راند آنگهی غرقه کندشان و نگون گرداند. منوچهری . وز خلق چون تو غرقه بسی کرده ست این بحر بیکرانه و بی معبر. ناصرخسرو. از بحر غرقه کردن و سوز مخالفت با هم موافقند به طبع آب و نار تیغ. مسعودسعد.