غرمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرمان .[ غ َ ] (نف ) نعت فاعلی از غَرمیدن . خشمناک و قهرآلود و غمگین . (برهان قاطع). مصحف غژمان . (حواشی برهان چ معین ). غضبناک و خشمگین، و همچنین غرمنده و غرمیده . (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (انجمن آرا) : دشمن خویش را بری فرمان هر زمان دوست را کنی غرمان . نصیر ادیب (از فرهنگ رشیدی ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا).