غرمنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرمنده . [ غ َ م َ دَ / دِ ] (نف ) قهرآلود و خشمناک . (برهان قاطع) (آنندراج ). ظاهراً مصحف غژمنده . (حواشی برهان قاطع چ معین ) : شه از کینه زآنگونه غرمنده شد که شیر از نهیبش سرافکنده شد. جلالی (از فرهنگ رشیدی ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا). غراشیده . (صحاح الفرس ). غرمان . (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (انجمن آرا).